تبليغاتX
سکوت سنگین تر از فریاد

تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟

  

 

                                                        

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:20 توسط عشق آواره |


اي كه بي تو خود مو تك و تنها مي بينم

 

هر جا كه پا مي زارم تو رو اونجا مي بينم

 

يادمه چشماي تو پر دردو غصه بود

 

قصه ي  غربت تو قد صد تا قصه بود

 

ياد تو هر جا كه هستم با منه داره عمر منو آتيش مي زنه

 

تو برام خورشيد بودي  توي اين دنياي سرد

 

گونه هاي  خيسمو دستاي تو پاك مي كرد

 

حالا اون دستا كجاست اون دوتا دستاي خوب

 

چرا بي صدا شده لب قصه هاي پوچ

 

اي كه باور ندارم اون همه خاطره مون

 

عاشق آسمونوپشت يك پنجرها

 

آسمون خوابيده خدا انگار خوابيده

 

انگار از اون بالا گريه هامو نديده

 

يادتو هر جا كه هستم با منه داره عمر منو اتيش مي زنه

Image hosting by TinyPic

 

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:14 توسط عشق آواره |


آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

                                                    این طایفه را غصه ورنج دگران نیست

ای هموطنان باری اگر هست ببندید

                                                این ملک اقامتگه ما رهگزران نیست

            

خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟

بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:10 توسط عشق آواره |


فريدون فروغي

تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره

رنگ چشماي تو بارون و به يادم مياره

وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره

قهر تو تلخي زندون رو به يادم مياره

:: من نيازم تو رو هر روز ديدنه،از لبت دوست دارم شنيدنه

تو بزرگي مثل اون لحظه كه بارون مي زنه

تو همون خوني كه هر لحظه تو رگهان منه

تو مثل خواب گل سرخي،لطيفي مثل خواب

من همونم كه اگه بي تو باشه جون ميكنه

:: من نيازم تو رو هر روز ديدنه،از لبت دوست دارم شنيدنه

تو مثل وسوسه شكار يك شاهپركي

تو مثل شوق رها كردن يك بادبادكي

تو هميشه مثل يك قصه پر از حادثه اي

تو مثل شادي خواب كردن يك عروسكي

:: من نيازم تو رو هر روز ديدنه،از لبت دوست دارم شنيدنه

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:30 توسط عشق آواره |


 

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید    

 میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:19 توسط عشق آواره |


+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:8 توسط عشق آواره |


+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:38 توسط عشق آواره |


Image Hosted by ImageShack.us
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 22:15 توسط عشق آواره |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:21 توسط عشق آواره |


خواستم خودم رو گول بزنم. همه خاطراتم رو انداختم یه گوشه و گفتم: فراموش!

یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه!یادمه یادمه

خیلی سخته کسی رو که با تمام وجود دوست داری و می پرستی بهت بگه برو به درک برو به درک برو به درک صداش هنوز توی گوشم طنین انداز می شه امروز که دیدمش تازه یادم اومد چقدر دلم براش تنگ شده بود ولی اون غرور منو خورد خاکستر کرد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:56 توسط عشق آواره |


                                                     

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:46 توسط عشق آواره |


سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی / شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از محبت مي آيم و آن را قبل از چيدن روي قلبت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:40 توسط عشق آواره |


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:34 توسط عشق آواره |


                                 

                                                                              

 

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:45 توسط عشق آواره |


اگه دستم به جدايي برسه ، اونو از خا طره هام خط مي زنم
از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط مي زنم
اگه دستم برسه به آسمون ، با ستا ره ها قيامت مي كنم
نمي ذارم كسي عاشق نباشه ، ماهو بين همه قسمت مي كنـم
وقتي گاهي منو دل تنها مي شيم ، حرفهاي نگفتني رو ميشه ديد
ميشه تو سكوت بين ما دو تا ، خيلي ا ز نديدني ها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما ، قصه ي دوري ماست ا ز خودمون
دوري منو تو هر لحظه ي عشق ، قصه ي سادگي گمشدمون

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:41 توسط عشق آواره |